تبليغاتX
ورود ممنوع

ورود ممنوع

دلگیری

مطلب قبلی را در اوج دلگیری نوشتم. دلگیری ای که سالهاست با منست و تصمیم گرفتم پاکش کنم چون هیچ دردی را از دلم دوا نمی کند!
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 15:43  توسط   | 

اصفهانی و سرعت زیاد

اصفهانيه داشته توي اتوبان با سرعت ۱۸۰ كيلومتر در ساعت مي رفته كه پليس با دوربينش شكارش مي كنه و ماشينشو متوقف مي كنه. پليسه مياد كنار ماشينو ميگه: گواهينامه و كارت ماشينو بدين.

اصفهانيه ميگه: من گواهينامه ندارم. اين ماشينم مالي من نيست. كارتا ايناشم پيشي من نيست. من صَحَبي ماشينا كشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب.. حالاوَم داشتم ميرفتم از مرز فرار كونم، شوما منا گرفتين.

پليسه كه حسابي حيرت زده شده بوده بيسيم ميزنه به فرمانده اش و عين قضيه رو تعريف مي كنه و درخواست كمك مي كنه. فرمانده اش هم ميگه تو كاري نكن من خودم دارم ميام.

فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل ميرسونه و به راننده اصفهاني ميگه: آقا گواهينامه؟ اصفهانيه گواهينامه اش رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: كارت ماشين؟ اصفهانيه كارت ماشين كه به نام خودش بوده رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: در صندوق عقبو باز كن.. اصفهانيه درو باز ميكنه و فرمانده ميبينه كه صندوق هم خاليه.

فرمانده كه حسابي گيج شده بوده، به اصفهانيه ميگه: پس اين مأمور ما چي ميگه؟!

اصفهانيه ميگه: چي ميدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم ميخاد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت ميرفتم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 11:42  توسط   | 

بی هویتی

بعد از ازدواج شدم خانم حسینی. همه در و همسایه و دوست و آشنا (به جز همکارهای خودم!) به اسم خانم حسینی صدایم می زنند.

با تولد آرمان شدم مامان آرمان. یک چیزی در مایه های ننه حسن قدیم ندیما!

احساس می کنم دچار مشکل بی هویتی شده ام.

پ.ن 1: امروز در مهد آرمان کلاس آموزشی روانشناسی داشتیم و از اول تا آخر جلسه همدیگر را به اسم بچه هایمان صدا کردیم.(مامان سروین،مامان رومینا، مامان آروین و ...!)

پ.ن 2: یکهو شدیدا به اسم و فامیل خودم احساس نیاز کردم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:12  توسط   | 

شعور!

بعضی آدمها خیلی بی شعورند. این بی شعوری هیچ ربطی به مدرک تحصیلی،سطح خانوادگی یا سمت ايشان ندارد. بارها تجربه برايم ثابت كرده وقتي تشخيص بدهم كسي بي شعور است امكان ندارد بعدا برايم ثابت شود كه اشتباه مي كردم. نمي دانم ولي چرا دوباره شك مي كنم و بازهم ضدحال دريافت مي كنم و مطمئن مي شوم كه اشتباه نكرده بودم!

پ.ن:اين يك مطلب غيركاري بود و اصلا ربطي به محيط كار نداشت.لطفا براي رضاي خدا پيگير نشويد كه اين بي شعوره كي بوده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 13:14  توسط   | 

پوشک!

پسری همچنان پوشکیست. دیروز داشتم نصیحتش می کردم که تو بزرگ شدی مرد شدی چرا هنوز پوشک داری و او همچنان اصرار داشت که او نی نی است و من مرد شده ام!  بعد بهش گفتم ببین من که مرد نیستم هم پوشک ندارم تازه مردها هم هیچکدام پوشک ندارند فقط تو داری و گفت نه! همه مردها هم پوشک دارند و چون شلوار پایشان است ما نمی بینیم! قرار شد یک روز بیارمش شرکت و آقایون محترم همکار در راستای رفع مشکل همه بدون شلوار ردیف بایستند تا پسر من باور کند که مردها پوشک ندارند!

پ.ن: در راستای رعایت شئونات اسلامی هیچ خانمی حق شرکت در این جلسه توجیهی را ندارد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:51  توسط   | 

مهندس و مدیر!

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶متری در طولجغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ ۸۷ وعرض جغرافیایی"۴۱'۲۱ﹾ ۳۷هستید. 

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید

مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"

مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"

مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.اطلاعات دقيق هم به دردتان نميخورد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 10:14  توسط   | 

ترک شیرازی!

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را 
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس  چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست وتن و پا را به خاک گور می بخشند
 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ 
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را 
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 14:49  توسط   | 

آهنگ انتظار

آهنگ انتظار تلفن اداره استاندارد استان تهران آهنگ دوماهی گوگوش بود و دلم می خواست ۱۰ دقیقه پشت خط منتظر می ماندم. گرچه همچین خیلی هم کمتر از ده دقیقه طول نکشید تا جوابم را بدهند!
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:57  توسط   | 

House of Saddam

بی نظیر است. بازی آغداشلو مثل همیشه معرکه است. تنها ایرادش این است که هنرپیشه نقش صدام چندان قصی القلب و جبار به نظر نمی رسد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:52  توسط   | 

Crossing Over

در مورد مهاجرت است. طبق معمول يك خانواده ايراني پاي ثابت ماجرا هستند. در مورد تعصبات خركي خانواده هاي ايراني حتي در غربت است و تلاش يك زن مكزيكي براي گذشتن از مرز و رسيدن به يك زندگي بهتر ، در مورد دختر مسلماني كه به علت عضو شدن در چند سايت اسلامي به عضويت در گروهك القاعده محكوم و از آمريكا اخراج مي شود و يك پسرك كره اي كه با دوستانش سرقت مسحانه مي كند و ... فيلم چند داستان را همزمان دنبال مي كند. يك دختر استراليايي كه حاضرمي شود به خاطر گرفتن اقامت با مردي كه در اداره اقامت كار مي كند رابطه ج.ن.س.ي طولاني مدت برقرار كند و يك مردك يهودي كه تورات را با آواز مي خواند و امتحان معارف يهودي مي دهد تا به عنوان مروج دين يهود اقامت بگيرد . فيلم جالبيست و ارزش ديدن دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:39  توسط   |