تبليغاتX
مهربانو -

مهربانو

زندگی

در شرکت قبلی همکاری داشتیم به اسم آقای غلامپور.آقای غلامپور یک مهندس با سابقه بود که قبل از انقلاب از انگلستان در رشته مهندسی برق فارغ التحصیل شده بود. مرد جالبی بود. به غایت تنبل و تپل و خوش قلب.آقای غلامپور معاون مدیر تولید بود و من در سمت رئیس برنامه ریزی زیردستش به حساب می آمدم. کار اصلیش خرید ماشین آلات و تجهیزات بود و رئیس کمیته ایمنی و بهداشت شرکت.شرکتی که حدود ۹۰۰ نفر نیرو داشت  با دو کارخانه عظیم! آقای غلامپور مثل لکوموتیو سیگار می کشید و وقتی با دقت روی مساله ای فکر می کرد گوشه روپوش کارش را می جوید! از شلختگی لنگه نداشت و روی میزش شتر با بارش گم می شد! خیلی خوش صحبت بود و با لهجه غلیظ شمالی خاطرات جالبی می گفت . تکیه کلامش هم مثلا بود با سکون ث! از دیماه ۸۳ که کارم را عوض کردم همیشه به من سلام مخصوص می رساند و احوالپرس بود.من هم هروقت سری به محل کاری قبلیم می زدم با دیدنش خیلی خوشحال می شدم. سن و سالمان به هم نمی خورد ولی خیلی با هم دوست بودیم!

آقای غلامپور  را روز پنجشنبه در کارخانه برق سه فاز می گیرد. صورت و سینه اش سوخته و چشمانش آسیب دیده اند. ممکن است برای همیشه بیناییش را از دست بدهد. امروز حالم خیلی گرفته بود! از وقتی شنیدم دارم گریه می کنم! آقای غلامپور  مرد خیلی خوبیست برایش دعا کنید تا باز هم بتواند دنیا را ببیند.آخرین عکسی که ازش داشتم را می گذارم. نفر وسط آقای غلامپور است وقتی سالم بود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:19  توسط نونا  |